وقتی زمان علیه ما کار میکند
به گزارش پایگاه خبری اخبار جزایر، در ادبیات رسمی سیاست خارجی، مذاکره همواره بهعنوان ابزار «مدیریت بحران» معرفی میشود؛ ابزاری برای کاهش تنش، توزیع هزینهها و جلوگیری از ورود به فاز تقابل مستقیم. اما این گزاره، فقط زمانی معتبر است که زمان میان طرفها بهطور متوازن مصرف شود. مسئله امروز دقیقاً همینجاست: در معادله فعلی، زمان به نفع آمریکا و اسرائیل میگذرد و به زیان ایران.
برخلاف روایتهای خوشبینانه، آنچه امروز در جریان است نه گفتوگویی برای کشف مواضع، و نه حتی تلاشی واقعی برای حل اختلافات بنیادین است. خواستهها روشناند، خطوط قرمز مشخصاند و تجربه گذشته نشان داده هیچیک از طرفین، دچار سوءبرداشت از مطالبات طرف مقابل نیست. در چنین شرایطی، مذاکره دیگر محل «تصمیمسازی» نیست؛ صرفاً ابزاری برای تعویق تصمیم است.
این تعویق اما بیهزینه نیست. ایالات متحده، با انتقال پرونده از میدان فشار مستقیم به میز مذاکره، توانسته ریسک درگیری فوری را از خود دور کند، افکار عمومی را آرام نگه دارد و ابتکار عمل را به بازی زمان بسپارد. اسرائیل نیز در این فاصله، بدون تحمل هزینه سیاسی یک جنگ همزمان، فرصت یافته پرونده لبنان را پیش ببرد، فشار میدانی را مدیریت کند و همزمان توان نظامی و اطلاعاتی خود را بازآرایی نماید. اینها تصادفی نیست؛ منطق بازی قدرت است.
در سوی دیگر، ایران با وضعیتی متفاوت مواجه است. استمرار مذاکره، بدون تغییر ملموس در وضعیت تحریمها و بدون انتقال روشن پیام بازدارندگی، عملاً بخشی از ظرفیت راهبردی کشور را در حالت تعلیق نگه میدارد. توانمندیای که بالفعل وجود دارد، اما به دلیل ملاحظات دیپلماتیک، بهصورت کامل به کار گرفته نمیشود. این همان نقطهای است که «زمان» از فرصت، به تهدید تبدیل میشود.
مسئله اساسی این نیست که چرا مذاکره میکنیم؛ مسئله این است که در حین مذاکره، چه کسی دستش بازتر است. وقتی یک طرف میتواند همزمان صحنه میدانی را تنظیم کند، متحدانش را تقویت کند و افق درگیری را به تأخیر بیندازد، اما طرف دیگر در حال سنجش هزینههای هر حرکت است، توازن بههم میخورد. مذاکره در چنین وضعیتی، نه عامل ثبات، بلکه بخشی از استراتژی فرسایش است.
خطر اصلی آنجاست که این تعلیق، به عادت تبدیل شود. عادت به انتظار، عادت به مدیریت بحران بهجای حل آن، و عادت به این تصور که همیشه «فرصت دیگری» برای واکنش وجود خواهد داشت. تاریخ منازعات نشان میدهد غافلگیریها، دقیقاً در همین فضا شکل میگیرند؛ جایی که یک طرف تصور میکند هنوز زمان دارد، و طرف مقابل تصمیم خود را گرفته است.
از این منظر، ادامه مذاکره بدون تغییر در موازنه هزینه ـ فایده، بیش از آنکه دستاورد دیپلماتیک باشد، پیام ضعف مخابره میکند. پیامی مبنی بر اینکه طرف مقابل میتواند صحنه را آرام نگه دارد، در حالی که در پشت پرده، برای مرحله بعد آماده میشود. چنین وضعیتی، نه بازدارندگی میسازد و نه امنیت پایدار.
جمعبندی محافظهکارانه اما صریح آن است که اگر قرار باشد «مدیریت زمان، توزیع هزینهها و تنظیم صحنه آینده» فقط به نفع آمریکا و اسرائیل پیش برود، مذاکره دیگر ابزار عقلانیت نیست؛ بخشی از مسئله است. در این شرایط، اصرار بر بازی زمانخریدن، میتواند همان فرصتی باشد که به تهدیدی راهبردی علیه ایران تبدیل میشود؛ تهدیدی که هزینه مواجهه با آن، بهمراتب بیشتر از هزینه تصمیمگیری بهموقع خواهد بود.
































ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰