تحلیلی درباره تحولات اخیر جنگ و معادلات منطقه

جنگی که معادلاتش در میدان نوشته می‌شود

در میانه تنش‌های فزاینده منطقه‌ای، تقابل میان ایران، اسرائیل و ایالات متحده وارد مرحله‌ای پیچیده‌تر شده است؛ مرحله‌ای که در آن عملیات نظامی، خرابکاری‌های زیرساختی، جنگ روانی و اختلاف‌نظرهای داخلی در واشنگتن هم‌زمان بر مسیر تحولات اثر می‌گذارند. بسیاری از تحلیلگران معتقدند نتیجه واقعی این رویارویی نه صرفاً در میدان نبرد، بلکه در دستاوردهای سیاسی و اقتصادی پس از آن مشخص خواهد شد.

به گزارش پایگاه خبری اخبار جزایر، در روزهای اخیر هم‌زمان با فرارسیدن ایام شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی(علیه‌السلام)، تحولات مهمی در عرصه تقابل‌های منطقه‌ای رخ داده که نیازمند تحلیل دقیق‌تر است. در روزهای گذشته مقامات آمریکایی تهدید کرده بودند که ممکن است حملاتی بسیار گسترده‌تر از آنچه تاکنون رخ داده علیه ایران انجام دهند. حتی وزیر دفاع آمریکا از حملاتی سخن گفته بود که چندین برابر شدیدتر از عملیات‌های قبلی باشد.

با این حال، واقعیت صحنه نبرد نشان می‌دهد اجرای چنین سناریویی آن‌قدرها هم ساده نیست. مقابله با نیروی هوایی آمریکا و جلوگیری از عملیات‌های گسترده آن، کار کوچکی نیست. ارتشی که از آن به‌عنوان بزرگ‌ترین قدرت نظامی جهان یاد می‌شود، طبیعتاً توانمندی‌های فراوانی در حوزه هوایی دارد. در چنین شرایطی حتی محدود کردن بخشی از تحرکات آن نیز از نظر نظامی یک موفقیت قابل توجه محسوب می‌شود.

بر اساس تحلیل‌های منتشرشده، در آستانه اجرای طرحی برای بمباران گسترده، اقداماتی پیش‌دستانه علیه برخی زیرساخت‌های پشتیبانی هوایی انجام شد؛ از جمله هدف قرار دادن هواپیماهای سوخت‌رسان یا امکانات مرتبط با آن‌ها در نقاط مختلف منطقه. این اقدام عملاً می‌تواند توان اجرای عملیات‌های دوربرد بمب‌افکن‌ها را محدود کند، چراکه بسیاری از هواپیماهای استراتژیک آمریکا برای رسیدن به اهداف دوردست به سوخت‌گیری هوایی وابسته‌اند. در چنین سناریویی، طرح استفاده از بمب‌افکن‌هایی مانند B-1 Lancer یا B-52 Stratofortress برای حملات گسترده با چالش جدی روبه‌رو می‌شود.

از سوی دیگر، بخش قابل توجهی از عملیات‌های خرابکارانه و حملات محدود در داخل ایران به اسرائیل نسبت داده می‌شود؛ در حالی که عملیات‌های بمباران سنگین معمولاً در چارچوب توان نظامی ایالات متحده تعریف می‌شود. این تفاوت در نوع عملیات، بخشی از پیچیدگی معادلات فعلی را توضیح می‌دهد.

نقش ورود آمریکا در تغییر معادله

ورود مستقیم آمریکا به درگیری، از یک زاویه دیگر می‌تواند شرایط را تغییر دهد. در شرایطی که تنها اسرائیل درگیر باشد، واکنش مستقیم به برخی زیرساخت‌ها در کشورهای منطقه ممکن است تبعات سیاسی گسترده‌ای داشته باشد؛ اما وقتی آمریکا وارد میدان می‌شود، بهانه‌ای برای هدف قرار دادن پایگاه‌ها یا سامانه‌هایی فراهم می‌شود که به‌طور غیرمستقیم در پشتیبانی اطلاعاتی یا راداری از اسرائیل نقش دارند.

در بسیاری از موارد، سامانه‌های هشدار زودهنگام، رادارها و مراکز انتقال داده در کشورهای منطقه می‌توانند اطلاعات مهمی را در اختیار تل‌آویو قرار دهند. بنابراین در صورت گسترش جنگ، این زیرساخت‌ها نیز به بخشی از معادله نظامی تبدیل می‌شوند.

اختلاف‌نظر در داخل آمریکا

در داخل ایالات متحده نیز درباره این جنگ اجماع کامل وجود ندارد. برخی سیاستمداران آمریکایی نسبت به اهداف و پیامدهای آن تردید جدی دارند. به‌عنوان نمونه Chris Murphy پس از شرکت در جلسه‌ای محرمانه در کنگره گفته بود که این درگیری فاقد راهبرد روشن است و حتی مشخص نیست هدف نهایی عملیات‌ها دقیقاً چیست.

به گفته او، از بین بردن کامل توان هسته‌ای ایران از طریق حمله نظامی کار ساده‌ای نیست؛ زیرا بخش قابل توجهی از این زیرساخت‌ها در عمق زمین قرار دارد و حمله گسترده به آن‌ها می‌تواند تبعات خطرناکی برای آمریکا داشته باشد.

در کنار این اظهارات، برخی تحلیلگران و حتی روان‌شناسان سیاسی در آمریکا نیز نسبت به شیوه تصمیم‌گیری Donald Trump هشدار داده‌اند و معتقدند تصمیم‌های غیرقابل پیش‌بینی می‌تواند آمریکا را وارد بحران‌های پیچیده‌تری کند.

ساختار قدرت در آمریکا

با وجود تمام این تنش‌ها، باید توجه داشت که در نظام سیاسی آمریکا سازوکارهای کنترلی متعددی وجود دارد. رئیس‌جمهور اختیارات زیادی دارد، اما در صورتی که تصمیم‌های او به‌طور جدی امنیت ملی را تهدید کند، نهادهای دیگر می‌توانند مانع ادامه آن شوند. کنگره، رسانه‌ها و حتی دستگاه قضایی در چنین شرایطی نقش مهمی ایفا می‌کنند.

خرابکاری‌ها و جنگ ترکیبی

در کنار عملیات‌های نظامی، جنگ ترکیبی نیز بخش مهمی از این تقابل است. حملات سایبری، خرابکاری در زیرساخت‌های اقتصادی و مالی، یا هدف قرار دادن مراکز خدماتی از جمله اقداماتی است که می‌تواند فشار روانی و اقتصادی بر جامعه وارد کند.

نمونه‌هایی از این دست اقدامات در حوزه بانکی یا زیرساخت‌های اقتصادی مطرح شده که برخی تحلیلگران آن را به اسرائیل نسبت می‌دهند. هدف چنین اقداماتی می‌تواند ایجاد آشوب اقتصادی و تحریک واکنش‌های شدیدتر باشد تا درگیری میان ایران و آمریکا طولانی‌تر شود.

منافع اسرائیل در ادامه جنگ

تداوم جنگ برای اسرائیل اهمیت حیاتی دارد؛ پایان جنگ ممکن است شرایطی ایجاد کند که در آن ایران و متحدان منطقه‌ای‌اش فرصت بیشتری برای تمرکز بر فشار سیاسی و نظامی علیه تل‌آویو پیدا کنند. به همین دلیل اسرائیل تلاش می‌کند دامنه درگیری گسترده‌تر شود و آمریکا نیز همچنان درگیر بماند.

ضرورت دستاورد سیاسی پس از جنگ

در نهایت یک نکته مهم در اغلب تحلیل‌ها تکرار می‌شود: هر جنگی اگر به نتیجه سیاسی یا اقتصادی مشخصی منجر نشود، هزینه‌های آن برای کشورها بسیار سنگین خواهد بود. خسارت‌های انسانی، تخریب زیرساخت‌ها و فشار اقتصادی از پیامدهای اجتناب‌ناپذیر جنگ است.

بنابراین بسیاری بر این باورند که در صورت پایان درگیری‌ها، باید دستاوردهای ملموسی حاصل شود؛ از جمله کاهش یا رفع تحریم‌ها، دریافت غرامت برای خسارت‌ها و ایجاد تضمین‌هایی برای جلوگیری از تکرار چنین حملاتی در آینده.

چشم‌انداز آینده

تحولات اخیر نشان می‌دهد صحنه درگیری بسیار پیچیده‌تر از یک تقابل ساده میان دو طرف است. بازیگران متعدد، منافع متفاوت و محاسبات سیاسی داخلی در کشورهای مختلف، همگی بر روند این بحران تأثیر می‌گذارند.

در چنین شرایطی، آینده این تقابل به مجموعه‌ای از عوامل بستگی دارد: توازن نظامی در میدان، فشارهای سیاسی داخلی در آمریکا، نقش کشورهای منطقه و در نهایت مسیر مذاکرات و تصمیم‌های دیپلماتیک.

آنچه مسلم است این است که جنگ، هرچقدر هم که از نظر نظامی مهم باشد، در نهایت زمانی پایان می‌یابد که معادلات سیاسی آن تعیین تکلیف شود.